امروز صبح، فرشته آمد و مرا به برزخ برد تا روحهای مقدس را تسلی دهم و به آنها کمک کنم.
فرشته مرا نزد مادر برکتیافته برد، که او مرا به ساختمان مخروبهای برد که شبیه یک انبار بود. در داخل، دو صندلی تمیز و زیبا دیدم. مادر برکتیافته روی یکی از آنها نشسته بود.
او گفت: «والنتینا، کنار من بنشین.» من در کنار مادر برکتیافته نشستم. همیشه از بودن در حضور او احساس بسیار خوبی دارم.
من بلند شدم و صندلی را بلند کردم و آن را تحسین کردم. گفتم: «مادر برکتیافته، این صندلیها خیلی سبک هستند. از آنها خوشم میآید.» با خودم فکر کردم: «کاش در آشپزخانهام چنین صندلیهایی داشتم.»
او گفت: «دوباره نگاه کن. زیر آن را نگاه کن.»
نگاه کردم و متوجه لکههای سیاه خاک در امتداد لبههای زیرین و کنارهای صندلی شدم.
او گفت: «میبینی، هر کسی که روی آن صندلی نشسته، رد خود را بر جای گذاشته است. ببین چقدر کثیفی روی صندلی باقی گذاشتهاند.»
گفتم: «اوه مادر برکتیافته، من نمیخواهم روی آنها بنشینم.» آن لکههای سیاه نشاندهنده گناهان روحها هستند. بلافاصله فهمیدم که روحهای مقدسی که در اینجا هستند رد خود را به جا گذاشتهاند و من باید بروم و آنها را ببینم و تسلیشان دهم.
مادر برکتیافته بلند شد و من به دنبال او رفتم. همانطور که بیشتر به داخل این ساختمان مخروبه میرفتیم، که در تاریکی مطلق نبود، روحهای بسیاری را دیدیم، هم مرد و هم زن از ملیتهای مختلف، از جمله هندی و قفقازی.
آنها با یکدیگر زمزمه کردند: «اوه، بانوی ملکه اینجا است.» مادر برکتیافته با آنها بسیار مهربان بود. او با آنها صحبت میکرد، به آنها تسلی میداد و آنها را تشویق میکرد.
مادر متبرک به آنها گفت: «والنتینا اینجاست، او به شما کمک خواهد کرد. او برای همه شما بسیار رنج میکشد. او درد شدیدی در پاهایش دارد که پسرم اجازه میدهد تا بتواند به شما کمک کند تا به بهشت نزدیکتر شوید.»
ارواح قدسی گفتند: «ای کاش زنده بودیم تا او با ما صحبت میکرد.»
من با ارواح قدسی صحبت کردم و کمی برایشان گفتم که بهشت چقدر زیباست. اما آنها نمیتوانند هیچ کاری برای خود انجام دهند و برای کمک کاملاً به دعاهای من وابسته هستند.
ارواح از شادی بالا و پایین میپریدند، اما وقتی عبور کردیم، سعی کردند مادر متبرک را دنبال کنند. او با ملایمت و مهربانی بسیار به آنها گفت: «فرزندان من، من بهزودی باز خواهم گشت تا شما را تسلی دهم و آرام کنم. شما نمیتوانید دنبال من بیایید. باید از آنچه از شما خواسته شده اطاعت کنید.»
مادر متبرک چنان رفتار زیبا، ملایم و مهربانانهای دارد.
سپس فرشته مرا به خانه بازگرداند.