در طول شب درد شدیدی را در دو پا خود احساس کردم، بنابراین حدود ساعت ۲:۴۰ صبح شروع به دعا کردن کردم.
به خداوندمان گفتم، «خداوند عیسی، نمیتوانم وعده دهیم که امروز میتوانم به کلیسا بروم زیرا منتظر آمدن پرستار برای تغییر بانداژ هستم.»
فرشته سپس ظاهر شد و من را به باغی زیبا برد. بسیاری از مردم آنجا را دیدم، شامل مادر مقدس ما، خداوند عیسی در جوانی، و بسیاری دیگر از افراد قدیس.
خود را مشغول جمعآوری گلهای زیبایی در یک جنگل کوچک دیدم. فکر کردم، «این گلها را به مادر مقدس من بر روی مذبح میدهم.»
چون چهارشنبه خاکستر بود، همیشه خودمان را اینگونه فکرمیکرد که نمیتوانستیم برای دریافت خاکستر کلیسا برویم زیرا باید در خانه منتظر آمدن پرستار باشید.
در حال گذراندن باغ با فرشته، گفت: «دستی خودت را درون جیب کتانت بگذار و یک شگفتانگیز پیدا خواهی کرد.»
به داخل جیب دست زدم و یک ظرف کوچک از کاغذ پر از ذرات تیزاب که با رنگهای مختلف در حال تابش بودند، بیرون کشیدم. آنها را در دستان خود نگه داشتم، شگفتزده بودم، و گفتم: «آها، این چیست؟»
فرشته گفت: «امروز با خاکستر از آسمان پراکنده شدهای. نیازی نیست که نگران باشی اگر امروز به کلیسا نرود، زیرا شما در آسمان already received 'ashes' دریافت کردهاید.»
گفت: «دیدم؟ بهترینها را میگیری. از نعمتهای آسمانی بهرهمند شدهای.»
از شادی بسیار غرق شدم و برای این هدیه زیبای آسمان بسیار سپاسگزاری بودم.
Source: ➥ valentina-sydneyseer.com.au